|
لحظه رفتن....
لحظه سخت رفتن هیچی تو قلب من نموند
نگاه اخر تو شعر جنونمو سرود
از التهاب بی کسی بناه اوردم به جنون
زندگی زندونه و بس وقتی نباشه هم زبون
خواستم فراموشت کنم اما خیالت نمیذاشت
به غیر دیوونه شدن راهی جلو بام نمیذاشت
منو هرگز نبخش ای مهربونم
همیشه بد بودم اینو خوب میدونم
بهتره نشناسی منو منی که با تو بد بودم
تنها از عشق عاشقی شکستن بلد بودم
لایق بودنت نبود قلب حقیرم میدونم
قراره تا اخره عمر تنهای تنها بمونم
|