|
من حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست.....
شاید این اخرین باره که این احساس زیبا هست....
منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم....
اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو بر گردم.....
هنوزم میشه عاسق بودتو باشی کاره سختی نیست...
بدون مرز با من باش اگرچه کار سختی نیست....
نبینم این دمه رفتن تو چشمات غصه میشینه...
همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه....
توازچشمای من خوندی که از این زندگی خستم....
کنارت اونقدر ارومم که از مرگ هم نمیترسم....
تنم سرده ولی انگار تو دستای تو اتیشه....
خودت چشمامو میبندی و این قصه تموم میشه.....!!
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
ی خواهم پر بکشم از این شهر ماتم زده
این شهر پر نیرنگ و مرده
که در آن دوستی ها رنگ می بازند
نگاه ها با هم قهرو آدم ها سرد و بی روحند
شهری که در آن آرزو جرم است
هر کس عاشق بشود بی شک محکوم است
اینجا کلاغ ها می خوانند
علف ها می رویند
حرف ها می پوسند
احساس ها می میرند
خورشید اینجا تبعید شده
ابرها باران را دریغ می کنند
اینجا خواب هایش پریشان است که تعبیرش را نمی دانم
در این آشفته بازار تنها تر از تنها
این شهر خاموش را بی تو نمی خواهم
حالا که می روی
کاری برایم کن
این شهر دلگیر را از یاد خودت پر کن...
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
|